فقها در باب غيبت مطلبی دارند میگويند غيبت مواردی دارد كه استثناء شده است . يكی از موارد استثنای غيبت كه همه علمایبزرگ مرتكب اين غيبت شدهاند و آن را لازم و بلكه احيانا واجب میدانند ، جرح راوی است . يعنی چه ؟ يعنی : شخصی حديث روايت میكند ، از پيغمبر ( ص ) حديث روايت میكند ، از امام ( ع ) حديث روايت میكند ، آيا شما فورا بايد قبول كنيد ؟ نه ، بايد تحقيق كنيد كه او چگونه آدمی است ، آيا راستگو است يا دروغگو ؟ اگر در زندگی اين آدم نقطه ضعفی را كشف كرديد ، اگر عيبی ، نقصی ، دروغی ، فسقی را كشف كرديد ، اينجا بر شما نه تنها جايز است ، بلكه لازم است كه در متن كتابها ، اين آدم را رسوا كنيد . اين اسمش جرح است . با اينكه غيبت است ، با اينكه بدگويی است ، و غيبت و بدگويی نه از مرده جائز است و نه از زنده ، ولی در اينجا كه تحريفحقايق است ، قلبحقايق است ، بايد او را رسوا كنيد . دروغگو را بايد رسوا كرد . يك عالم ممكن است در يك زمينه ، بزرگ هم باشد ، مانند ملاحسينكاشفی كه خيلی مردملايی بوده است ! اما روضةالشهداء او پر از دروغ است . به همه دروغ بسته حتی به ابنزياد و عمرسعد هم دروغ بسته است ! نوشته است ابن زياد پنجاه خروار زر سرخ به عمرسعد داد كه آمد كربلا و دست به اين كار زد
! هر كس بشنود میگويد : پس عمرسعد خيلی هم تقصير نداشته است ، پنجاه خروار طلا را به هر كس بدهند دست به اين كار میزند . در مورد ملاآقایدربندی اتفاقنظر است كه آدم خوبی بوده است . حتی مرحوم حاجینوری كه از كتابش انتقاد میكند و به حق هم انتقاد میكند ، میگويد : مرد خوبی بوده است . واقعا نسبت به امامحسين عليهالسلام مرد مخلصی بوده است و نوشتهاند هر وقت نام امامحسين را میشنيد اشكش جاری میشد ، فقه و اصول را هم به خوبی میدانسته است . خودش خيال میكرد كه از فقهای درجه اول است ولی نه ، از فقهای درجه دوم و سوم لااقل بشمار میرود . كتابی نوشته به نام خزائن كه يك دوره فقه است و چاپ هم شده . معاصر با صاحبجواهر است . به صاحبجواهر گفت اسم كتاب شما چيست ؟ گفت جواهر
. اسم كتاب خودش خزائن بود . گفت از اين جواهر شما در خزائن ما بسيار است . اما كتاب جواهر تا به حال ده بار چاپ شده است و هيچ فقيهی نيست كه از اين كتاب استفاده نكند ، هيچ فقيهی نيست كه خودش را نيازمند به اين كتاب نبيند . ولی كتاب خزائن كه يك دوره چاپ شده ، بعد از آن احدی به سراغ آن نرفت ! قيمت آن با اينكه هزار صفحه است ، همان قيمت كاغذش بيشتر نيست . اين مرد با اينكه مردعالمی است ولی اسرارالشهادش را نوشته كه به كلی حادثه كربلا را تحريف كرده است ، قلب كرده است ، زيرو رو كرده است ، بیخاصيت و بیاثر كرده است ، كتابش مملو از دروغ است ! حال به خاطر اينكه او عالم بوده ، باتقوا بوده ، مخلص امامحسين ( ع ) بوده است ، ما بايد دربارهاش سكوت كنيم ؟ حاجی نوری نبايد درباره أسرار الشهاده او اظهار نظر كند ؟ بايد جرح بشود و اين وظيفه عالم است . از خداوند تبارك و تعالی توفيق میخواهيم كه دلهای همه ما را به حق و حقيقت رهبری بفرمايد . گناهانی را كه از طريق تحريف يا غير تحريف مرتكب شدهايم ، بر ما ببخشايد . به ما توفيق بدهد كه وظيفه و رسالتی را كه در اين زمينه داريم به خوبی انجام بدهيم .
ارسال شده در امام حسین (ع), تحریفات, زنده نگه داشتن حادثه کربلا, عاشورا, وظیفه ما در برابر تحریف ها, کربلا | برچسبدار محرم, کربلا, امام حسین علیه السلام, اسرار الشهاده, تبیان زنجان, تحریفات, جواهر, جرح, خزائن, روضة الشهداء, عاشورا, عصر عاشورا, غیبت | بیان دیدگاه »
يكی از آنها اين است كه معمولا مؤسس يا مؤسسين و صاحبانمجالس ، چه آنهايی كه در مساجد و چه آنهايی كه بالخصوص در منزلشان مجلسی بر پا میكنند ، در حدودی كه من تجربه دارم ( استثناء ندارد ) آن چيزی را كه میخواهند ازدحام جمعيت است ! اگر جمعيت ازدحام كند راضی هستند اگر ازدحام نكند راضی نيستند ! اين نقطه ضعف است . اين جلسات برای اين نيست كه جمعيت ازدحام كند . مگر ما میخواهيم سان ببينيم ، مگر ما میخواهيم رژه برويم ؟ ! هدف ، آشنا شدن با حقايق است ، مبارزه كردن با تحريفات است . اين يك نقطه ضعف است كه گوينده در مقابل آن قرار میگيرد . آيا با اين نقطه ضعف مبارزه كند يا از اين نقطه ضعف مانند تاجنيشابوری استفاده كند ! اگر بخواهد با اين نقطه ضعف مبارزه كند ، با هدف صاحب مجلس و هدف مستمعين كه از جمع شدن دور يكديگر و شلوغ شدن خوششان میآيد ، ناسازگار است ، اگر هم بخواهد از اين نقطه ضعف استفاده كند ، فقط در فكر اين است كه چه كار كنم تا جمعيت ، بيشتر جمع شود . اينجاست كه يك عالم بر سر دو راهی قرار میگيرد . حالا كه اينها احمق هستند ، چنين نقطه ضعفی دارند ، من از اين نقطهضعف استفاده و بهرهبرداری كنم يا علیرغم وجود اين نقطه ضعف ، با آن مبارزه كنم و به دنبال حقيقت بروم ؟ نقطه ضعف دومی كه در مجالس عزاداری هست و بيشتر از ناحيه عوامالناس است و خوشبختانه كمتر شده است ، مسئله ” شومر و واويلا ” بپا شدن است
. منبری در آخر منبرش حتما بايد ذكر مصيبت كند و در اين ذكر مصيبت هم نه تنها مردم اشك بريزند ، كه تنها اشك ريختن قبول نيست ، بايد مجلس از جا كنده شود و شور و واويلا بپا شود . من نمیگويم مجلس از جا كنده نشود ، من میگويم اين نبايد هدف باشد . اگر در آن مسير صحيح با بيان حقايق و واقعيات ، بدون آنكه روضه دروغی خوانده شود ، بدون آنكه جعلی شود ، بدون آنكه تحريفی شود ، بدون آنكه برای امامحسين ( ع ) اصحابی بسازند كه در تاريخ نيست و خود امامحسين ( ع ) آنها را نمیشناسد چون وجود نداشتهاند ، بدون آنكه برای امامحسين ( ع ) فرزندانی ذكر شود كه چنين فرزندانی در دنيا وجود نداشتهاند ، بدون اينكه برای امامحسين ( ع ) دشمنانی ذكر شود كه اصلا چنين كسانی وجود نداشتهاند ، اگر اشكی از روی صداقت و حقيقت ريخت ، شور و واويلا هم بپا شد ، مجلس هم كربلا شد ، بسيار خوب است . ولی وقتی كه حقيقت و صداقت نبود ، آيا بايد با امامحسين ( ع ) بجنگيم ، دشمنی كنيم ، دروغ ببنديم ، دروغ بگوييم ؟ ! اين ، نقطه ضعف مردم عوام است . با اين نقطه ضعف چه بايد كرد ؟ آيا بايد از اين نقطه ضعف مردم استفاده كرد ؟ بايد بهرهبرداری كرد و سوارشان شد ؟
باید مانند تاجنيشابوری گفت كه چون اينها احمقند ، من از حماقتشان استفاده میكنم ؟ ! نه ، بزرگترين رسالت و بزرگترين وظيفه علماء مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است . اين است كه پيغمبراكرم ( ص ) فرمود : « اذا ظهرت البدع فی امتی فليظهر العالم علمه و الا فعليه لعنة الله » ( 1 ) ، آنجا كه بدعتها و دروغها ظاهر میشود . آنجا كه چيزهايی ظاهر میشود كه در دين نيست ، مسائلی پيدا میشود كه من نگفتهام ، برعهده دانايان است كه حقايق را بگويند ولو مردم خوششان نيايد
. آن كسی كه حقايق را كتمان میكند ، لعنت خدا بر او باد . بالاتر از اين را خود قرآن كريم فرموده است : « ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدی من بعد ما بيناه للناس فی الكتاب اولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون »( 2 ) . آن دانايانی كه حقايقی را كه ما گفتهايم ، میدانند ولی كتمان میكنند ، میپوشانند ، اظهار نمیكنند ، لعنت خدا ولعنت هر لعنت كنندهای بر آنها باد . وظيفه علما ، در دوره ختمنبوت مبارزه با تحريف است . خوشبختانه ابراز اين كار در دست است و در ميان علماء ، بوده و هستند افرادی كه با اين نقاط ضعف مبارزه كرده و میكنند . كتاب لؤلؤ و مرجان كه در همين موضوع حادثه عاشورا نوشته شده و در سهشب گذشته از آن نام برده ، از مرحوم حاجینوری ( رضوان الله عليه ) است كه درست همان قيام و وظيفه بسيار بسيار مقدسی است كه اين مرد بزرگ انجام داده است و مصداق قسمت اول آن حديث است « اذا ظهرت البدع فی امتی فليظهر العالم علمه » . وظيفه علماست كه در اين موارد حقايق را بدون پرده به مردم بگويند ولو مردم خوششان نيايد . وظيفه علماست كه با اكاذيب مبارزه كنند ، وظيفه علماست كه مشت دروغگويان را باز كنند .
پاورقی :
1 – سفينة البحار ، ج 1 ، ص 63 و اصول كافی ، ج 1 ، ص . 54
2 – سوره بقره آيه . 159
ارسال شده در امام حسین (ع), تحریفات, زنده نگه داشتن حادثه کربلا, وظیفه ما در برابر تحریف ها | برچسبدار لؤلؤ و مرجان, محرم, امام حسین علیه السلام, تبیان زنجان, تحریفات, ضعف, عزاداری | بیان دیدگاه »
وظايفی كه علمای امت دارند چيست ؟ وظايف عامه و توده مردم چيست ؟ راجع به علمای امت يك سخن كلی را عرض میكنم : عالم نقطه انحرافش در اينجاست كه هميشه خودش را در مقابل نقاط ضعف و عيبهای مردم میبيند . نقاط ضعف روحی و اخلاقی و اجتماعی در افراد يك نوع بيماری است . در بيماريهای جسمانی ، خود بيمار معمولا بيماری خودش را احساس میكند و خودش دنبال معالجه میرود . ولی در بيماريهای روحی آنچه كه كار را مشكل میكند اين است كه شخص بيمار است ولی خودش نمیفهمد كه بيمار است ! بلكه برعكس ، آن بيماری را به عنوان سلامت میپذيرد ! به بيماری خودش علاقه دارد ! چنين نيست كه افراد ، نقاط ضعف خودشان را به عنوان نقطه ضعف بشناسند و قبول كنند ، بلكه آنها را نقطه قوت در خودشان میدانند ! اين ، عالم است كه میفهمد نقاط ضعف اجتماعش چيست . عالم كه در مقابل نقاط ضعف اجتماع قرار میگيرد ، دو حالت دارد : 1 – با نقاط ضعف مردم مبارزه میكند . اين را مصلح میگويند مصلح يعنی كسی كه با نقاط ضعف مردم مبارزه میكند . غالبا مردم از او خوششان نمیآيد ! 2 – مبارزه كردن با نقاط ضعف مردم را كار سخت و مشكلی میبيند . مبارزه كردن با نقاط ضعف مردم نه تنها
منفعت ندارد بلكه ضرر هم دارد ، از نقاط ضعف مردم استفاده میكند ! اينجاست كه مصداق « فقيهفاجر » میشود كه به فرموده پيغمبراكرم ( ص ) يكی از آفات سه گانه دين است . در سايرمسائل بحث نمیكنيم بلكه فقط در واقعهعاشورا بحث میكنيم . عامه مردم دو نقطه ضعف در موضوع عزاداری امامحسين ( ع ) دارند.ما با این دو نقطه ضعف چه کنیم؟
ارسال شده در امام حسین (ع), زنده نگه داشتن حادثه کربلا, وظیفه ما در برابر تحریف ها | برچسبدار فقیه فاجر, مصلح, وظیفه, امام حسین علیه السلام, بیماری, تبیان زنجان, تحریفات, ضعف | بیان دیدگاه »
مخصوصا در اين عصر بدانيد كه وظيفه سنگينی داريم . با حادثه تحريف شده نمیشود به مردم خدمت كرد ، در گذشته هم نمیشد . در گذشته اگر فايدهای نداشت ضررش كم بود ولی در اين عصر ضررش خيلی زياد است . ما و شما بزرگترين وظيفهای كه داريم اين است كه ببينيم چه تحريفاتی در تاريخ ما شده است ، چه تحريفاتی در نقاشی شخصيتها و بزرگان ما شده است ، چه تحريفاتی در قرآن شده است ؟ اما تحريف قرآن تحريفلفظی نيست ، يعنی در قرآن نه يك كلمه كم شده است و نه يك كلمه زياد . خطر تحريفمعنوی قرآن به اندازه خطر تحريفلفظی آن است . تحريف معنوی قرآن يعنی چه ؟ يعنی تفسير غلط ، توجيه غلط ، قرآن را غلط تفسير كردن ، توجيه غلط كردن ، همين هم نبايد باشد . ببينيم در تاريخهای ما ، آن تاريخهايی كه بايد برای ما درس آموزنده باشد و سند اخلاقی ماست ، سندتربيت اجتماعی ما است ، مانند حادثه تاريخیعاشورا ، چه تحريفاتی شده است ؟ بايد با اين تحريفات مبارزه كنيم .
ارسال شده در امام حسین (ع), تحریف معنوی, تحریفات, وظیفه ما در برابر تحریف ها | برچسبدار ملت, مبارزه, وظیفه, امام حسین علیه السلام, تبیان زنجان, تحریفات, رسالت | بیان دیدگاه »
مطلب ديگری كه مخصوص ما ايرانيهاست اينست كه به امام چهارم عليه السلام میگوييم امام زينالعابدين بيمار ! غير از زبان فارسی در هيچ زبان ديگری كلمه بيمار را دنبال اسم امام زينالعابدين ( ع ) نمیبينيم . در زبان عربی چنين كلمهای نيست . ايشان القاب زيادی دارند ، السجاد يكی از القابشان است ، ذوالثفنات يكی از القابشان است . آيا شما كتابی در دنيا پيدا میكنيد كه لقبی به زبان عربی به امام داده باشند كه مفهوم بيمار را برساند ؟ ! امام زينالعابدين ( ع ) تنها در ايام حادثه عاشورا بيمار بودند ( شايد تقديرالهی بود برای اينكه بايد امام زنده میماند و
نسل امامحسين ( ع ) از اين طريق محفوظ میشد ) و همان بيماری سبب نجات ايشان شد . چندبار تصميم گرفتند امام ( ع ) را بكشند ، اما چون بيماری او شديد بود ، گفتند انه لما به ( 1 ) چرا او را بكشيم ؟ او دارد میميرد . در دنيا چه كسی هست كه در عمرش بيمار نشده باشد ؟ در غير اين چند روز ببينيد آيا يك جا نوشتهاند كه امام زينالعابدين ( ع ) بيمار بود ؟ ! ولی ما امام زينالعابدين ( ع ) را به صورت يك بيمار مريض زردرنگ تبداری كه هميشه عصا بدستش است و كمر خم كرده و راه میرود و آه میكشد ، ترسيم كردهايم ! هميندروغ ، همينتحريف سبب شده است كه بسياری از اشخاص آه بكشند ، ناله بكنند ، خودشان را به موشمردگی بزنند تا مردم آنها را احترام كنند و بگويند آقا را ببينيد درست مانند امام زينالعابدين ( ع ) بيمار است ! اين تحريف است . امام زينالعابدين عليهالسلام با امام حسين عليهالسلام و با امامباقر عليه السلام از نظر مزاج و بنيه هيچ فرقی نداشته است . امام
( ع ) بعد از حادثه كربلا چهل سال زنده بود . مانند همه سالم بود ، با امامصادق عليهالسلام فرقی نداشته ، چرا بگوئيم امام زينالعابدين بيمار ؟ ! ( 2 )امامت به معنی نمونه بودن و سرمشق بودن است . فلسفه وجود امام اين است كه يك انسان مافوق انسانها باشد ، همانطور كه پيغمبران ،
« بشر مثلكم يوحی الی »(3) بودند ، تا مردم از اين مثلهای اعلی پيروی و تبعيت كنند . اما وقتی كه چهره اين شخصيتها اين قدر مشوه شد ، خراب شد
، سيمايشان تغيير كرد ، ديگر قابل پيروی و لايق پيروی نيستند . يعنی پيروی از اين شخصيتهای خيالی به جای اينكه سودمند باشد ، نتيجه معكوس میبخشد . پس اجمالا دانستيم كه خطر تحريف چقدر زياد است . واقعا تحريف ضربت غير مستقيم است ، از پشت خنجر زدن است . نسل يهوديان در جهان قهرمان تحريفند . هيچكس به اندازه اينها در تاريخجهان تحريف نكرده است ، و به همين دليل هيچكس به اندازه اينها به بشريت ضربه نزده است ، حقايق را قلب و بدعتها ايجاد نكرده است .
پاورقی :
1 – بحارالانوار ، ج 45 ، ص 61 و اعلامالوری ، ص 246 و ارشادشيخمفيد ،
ص . 246
2 – خدا رحمت كند مرحوم آيتی رضواناللهعليه را كه گوهر گرانبهايی بود و از دست ما رفت . اين مرد بزرگ در پنج ، شش سال پيش در جلسه ای از انجمن ماهانه دينی ، راجع به راه و رسم تبليغ بحث كرد كه در جلد دوم گفتار ما چاپ شده است . در آنجا همين موضوع را ايشان طرح كرد . گفت
اين چه حرفی است كه ما به امام زينالعابدين ( ع ) نسبت بيماری میدهيم ؟ ! يك لقب به امام دادهايم كه هر كس بشنود خيال میكند امام در تمام عمر بيمار بوده است . بعد قضيه جالبی را نقل كرد ، گفت : همين چندی پيش يكی از مجلات را میخواندم كه در آن ، نويسنده مقالهای از وضع دولت و كارمندان دولت انتقاد كرده بود كه اغلب كارمندان دولت و متصديانامور يا افراد بی عرضهای هستند يا افراد ناپاكی . يا عرضه دارند و ناپاكند ، يا پاكند و بیعرضه . عين عبارت را ايشان نقل كردند كه نوشته بود : اغلب متصديان امور يا شمرند يا امام زينالعابدين بيمار ! و حال آنكه ما نيازمنديم به افرادی كه حضرت عباس باشند و كاربر ! يعنی شمر كاربر بود ولی ناپاك، امام زينالعابدين بيمار آدم پاكی بود ولی متاسفانه كاربر نبود ، ( العياذ بالله ) عرضه و لياقتی نداشت ! حضرتعباس هم پاك بود و هم كاربر . خوب ببينيد ! همين يك جريان كوچك چقدر انحراف بوجود میآورد .
3 – سوره كهف آيه 1 ، سوره فصلت آيه . 6
ارسال شده در امام حسین (ع), تحریفات, عاشورا, وظیفه ما در برابر تحریف ها | برچسبدار محرم, مرحوم آیتی, گفتار ماه, امام حسین علیه السلام, امام سجاد(ع), بیمار, تقدیر, تبیان زنجان, تحریفات | بیان دیدگاه »
مطلب دومی كه بايد قبل از بيان اين رسالت و وظيفه عرض كنم ، خطراتی است كه در اين تحريفات وجود دارد . مختصری راجع به خطر تحريف بحث كنيم . انواع تحريفها در واقعه تاريخی عاشورا را بدست آورديم ، عوامل تحريف را هم شناختيم . ممكن است كسی بگويد مگر تحريف چه عيبی دارد ؟ چه ضرری دارد ؟ چه خطری دارد ؟ خطر تحريف فوقالعاده زياد است . تحريف ضربت غير مستقيم است كه از ضربت مستقيم كاری تر است . يك كتاب كه تحريف میشود ( چه تحريف لفظی ، چه تحريف معنوی ) اگر كتاب هدايت باشد ، تبديل به كتاب ضلالت میشود، اگر كتاب سعادت باشد تبديل به كتاب شقاوت میشود . اگر كتابی باشد كه انسان را رو به بالا میبرد ، در اثر تحريف رو به پائين میآورد . اساسا آن حقيقت را بكلی عوض میكند . نه تنها بدون خاصيت میكند ، بلكه اثر معكوس میبخشد . هر چيزی آفتی متناسب با خودش دارد ، پيغمبراكرم ( ص ) میفرمايد :
« آفة الدين ثلاثة : فقيه فاجر ، امام جائر ، مجتهد جاهل » ( 1 ) ، سه چيز آفت دين است :
1 – دانشمند بدعمل ، فاسق و فاجر . 2 – زعيم و پيشوای ستمكار . 3 مقدس نادان . پيغمبر اكرم اينها را بعنوان آفتهای دين میشمرد . همان طور كه جمادات
، نباتات و حيوانات آفتهای مخصوص بخود دارند ، بدن انسانها آفتهای مخصوص به خود دارد ، دين ، آئين و مسلك هم آفت مخصوص به خود دارد . تحريف ، كه بوسيله دو صنف از آن سه صنفی كه پيغمبر اكرم فرمود ، يعنی عالم بد عمل و فاسق ، و مقدس نادان ايجاد میشود ، آفت دين است ، دين را از بين میبرد . تحريف چون موضوع را عوض میكند مردم آن را بعنوان حقيقت میپذيرند ، اما نتيجه معكوس میگيرند . علی عليهالسلام ، شخصيتی به آن عظمت ، در نظر بعضی از ما مردم يك شخصيت تحريف شده عجيبی است . بعضی از مردم علی ( ع ) را فقط و فقط به پهلوانی میشناسند و بس ! گاهی به وسيله اشخاص بسيار مغرض عكسهايی از علی عليهالسلام منتشر میشود كه شمشيری مانند زبان مار كه دو زبانه دارد در دست اوست و بازوها و قيافهای برای ايشان درست میكنند و نقاشی میكنند كه معلوم نيست از كجا بدست آوردهاند . اصلا عكس و مجسمه علی ( ع ) و پيغمبر ( ص ) قطعا در دنيا نبوده است . يك قيافههای عجيبی درست میكنند كه انسان باور نمیكند اين همان علی ( ع ) عادل است ، اين همان علیای است كه شبها از خوف خدا میگريسته است . چون سيمای يك عابد ، سيمای يك متهجد ، سيمای كسی كه شبها
استغفار میكرده است ، سيمای يك حكيم ، سيمای يك قاضی ، سيمای يك اديب ، يكجور ديگر است .
پاورقی :
1 – جامع الصغير ، ج 1 ، ص . 4
ارسال شده در امام حسین (ع), تحریفات, زنده نگه داشتن حادثه کربلا, وظیفه ما در برابر تحریف ها | برچسبدار وظیفه, آفت دین, امام حسین علیه السلام, امام علی علیه السلام, تبیان زنجان, تحریفات, جهل | بیان دیدگاه »
ولی حقيقت اين است كه در اين تقصير و در اين مسؤوليت ، هم خواص مسؤولند و هم عوام . اين را بدانيد كه عامه مردم و توده مردم هم در اين مسائل شريكند . در اين جور مسائل اين توده مردم هستند كه حقايقكشی میكنند و خرافات را اشاعه میدهند . حديث معروفی است و علماء برای آن اعتبار قائل شدهاند كه شخصی از امامصادق عليهالسلام در ذيل آيه شريفه : « و منهم اميون لا يعلمون الكتاب الا امانی »( 1 ) ( در اينجا خدا از عوام يهود انتقاد میكند . با اينكه خدا عوام را بیسواد ، امی و درسناخوانده معرفی میكند ، در عينحال از همين عوام در قرآن انتقاد میكند و آنها را مسؤول میشناسد ) سؤال میكند كه آقا ! علمای يهود مسؤول بودهاند درست ، عوام چه مسؤوليتی دارند ؟ اينها عوام بودنشان عذرشان است ( حديث مفصل است ) امام ( ع ) فرمود اينجور نيست . مسائلی هست كه احتياج به درس خواندن دارد ، فقط درس خواندهها آنها را درك میكنند ، درس ناخواندهها درك نمیكنند . در اينجا میتوان گفت عوام مسؤول نيستند چون درس خوانده نيستند . گواينكه گاهی عوام مسؤوليتشان اين است كه چرا درس نمیخوانند ؟ اين هم يك منطقی است . ولی اگر عوام مسؤوليت نداشته باشند ، در مسائلی است كه آن مسائل احتياج به تحصيل و درس و كتاب و معلم دارد . وقتی معلم نديده ، مدرسه نديده ، كتاب نخوانده چرا مسؤول باشد ؟ اما بعضی از مسائل هست كه بشر با فطرتسليم ، آنها را درك میكند و ديگر مدرسه و كتاب و معلم نمیخواهد ، به تعبير من ديپلم داشتن نمیخواهد ، كلاسشش را طی كردن نمیخواهد ، بلكه عقل داشتن كافی است ، سلامت عقل كافی است . سپس امام ( ع ) مثال زد ، فرمود : عالمی مردم را به زهد و تقوا دعوت میكند ، ولی در عين حال برخلاف زهد و تقوا عمل میكند
! توبهفرما است ، اما توبه فرمايان خود ، توبه كمتر كنند و مردم عوام هم اينها را میبينند كه بر ضد گفته خودشان عمل میكنند ! امام ( ع ) فرمود : آيا انسان بايد درسخوانده و معلم ديده باشد و كلاس طی كرده باشد تا بفهمد كه چنين آدمی لايق پيروی نيست ؟ عوام قوم يهود اينها را به چشم خودشان میديدند و با عقل خودشان درك میكردند ، « و اضطروا بمعارف قلوبهم » ( 2 ) ، با يك معرفت فطری درك میكردند كه از چنين كسانی نبايد پيروی كرد معذلك پيروی میكردند ، پس مسؤولند . يك سلسله مسائل هست كه احتياج به درس خواندن ندارد ، به قول معروف خط سياه و سفيد خواندن نمیخواهد ، عربی دانستن
نمیخواهد ، فارسی دانستن هم نمیخواهد ، صرف و نحو نمیخواهد ، فقه و اصول نمیخواهد ، منطق و فلسفه نمیخواهد . فطرت سليم میخواهد و فطرت سليم را هم همه دارند . فطرتشان درك میكند . پيغمبراكرم ( ص ) جملهای دارد كه از پختهترين جملههاست ، چون از فطریترين جملههاست . فرمود :
« انما الاعمال بالنيات و انما لكل امری مانوی » (3) عمل ، به قصد و نيت بستگی دارد . اگر شما كاری انجام دهيد چه خوب و چه بد ، اما آن كار بدون قصد از شما صادر شده باشد ، اگر بد است مسؤول نيستيد و اگر خوب است پاداش نداريد . اگر كسی آمد خوابی را نقل كرد ، داستانی را نقل كرد ، گفت فلانكس در يك جريان اضطراری ، در يك عالمبیخبری ، در يك كاری كه كوچكترين قصدی در آن نداشته است ، بلكه قصد خلاف داشته است ، در عينحال همين كار بدون قصد ، او را به اعلیعليين بالا برد و تمام گناهانش را محو كرد ، آيا بايد قبول كنيم ؟ بايد در كتاب خوانده باشيم ؟ عربی بايد بدانيم ؟ سياهوسفيد بايد خوانده باشيم ؟ گناهان انسان را فقط توبه پاك میكند ، يك بازگشت به حق پاك میكند . « ان الحسنات يذهبن السيئات »( 4 ) ، كار نيك است كه اثر كار بد را میبرد . اما كار بدون اختيار اينچنين نيست . ما از همين فطرت خدادادی خودمان هرگز استفاده نمیكنيم . در بعضی از كتابها نوشتهاند يك نفر دزد كه راه را برای مردم میگرفت و آنها را میكشت ، يك روز اطلاع پيدا كرد كه قافله زواری میخواهد به كربلا برود ، آمد سر گردنهای كمين كرد برای اينكه راه را بر زوارامامحسين ( ع ) ببندد و مالشان را بدزدد و اگر لازم شد آنها را بكشد
.منتظر بود قافله برسد كه ناگهان كنارراه خوابش برد ، قافله آمد ، رد شد و او بيدار نشد . در همين حال صحنه قيامت را خواب ديد كه او را به جهنم میبرند ؟ چرا به جهنم میبرند ؟ چون كوچكترين عمل صالح در نامه عملش نيست ، هر چه هست گناه است ، هر چه هست جنايت است . او را تا لبه پرتگاه جهنم بردند ولی جهنم نپذيرفت و برگشت ! چرا نپذيرفت ؟ چون اين مرد سر راهی خوابيده بود كه در آن قافله زوار میرفت و گرد زوار بر
تنولباس او نشسته بود ، بدون اينكه خودش قصدی داشته باشد ، بلكه قصد كشتن زوار را داشته است ، قصد بردن مال آنها را داشته است ، ولی علیرغم گفته پيغمبر (ص) كه : « انما الاعمال بالنيات و انما لكل امریء ما نوی »
، اين عمل بدون اختيار ، تمام گناهانش را محو كرد : فان النار ليس تمس جسما عليه غبار زوار الحسين از جنبه شعری خيلی خوب است اما از جنبه مكتب امامحسين ( ع ) متاسفانه درست نيست .
پاورقی :
1 – سوره بقره آيه . 78
2 – احتجاج طبرسی ، ج 2 ، ص . 457
3 – بحارالانوار ، ج 70 ، ص 225 و جامع الصغير ، ج 1 ، ص 3.
4 – سوره هود آيه . 114
ارسال شده در امام حسین (ع), تحریفات, زنده نگه داشتن حادثه کربلا, وظیفه ما در برابر تحریف ها | برچسبدار مکتب حسینی, محرم, مسئولیت, کربلا, گناه, امام حسین علیه السلام, تبیان زنجان, تحریفات, خواص و عوام, عقل, عمل صالح, عاشورا | بیان دیدگاه »
بطور قطع و يقين در اين حادثه بسيار بزرگتاريخی تدريجا تحريفاتی در طول زمان پيدا شده است و بدون شك در اينجا وظيفهای هست كه بايد با اين تحريفات مبارزه كرد ، بلكه به تعبير بهتر ، اگر بخواهيم از خودمان ستايش كنيم و تعبير احترامآميزی درباره خودمان به كار ببريم ، بايد بگوئيم كه نسل ما رسالتی برای مبارزه با اين تحريفات دارد . ولی قبل از آنكه اين وظيفه و اين رسالت را چه برای علمایامت ( به تعبير ديگر خواص
) و چه برای توده مردم ( به تعبير ديگر عوام ) عرض كنم ، مقدمتا دو مطلب ديگر را بيان میكنم ، يكی اينكه نگاهی به گذشته كنيم و ببينيم مسؤول اين تحريفات چه كسانی هستند . آيا خواص و علماء مسؤول اين تحريفاتند و يا توده و عوامالناس ؟ امروزه وظيفه چيست و وظيفه كيست ، يك مطلب است ، در گذشته مقصر و مسؤول كه بوده است ، مطلب ديگری است
. معمولا در اينگونه قضايا علماء به گردن عوام میاندازند و عوام به گردن علماء . علماء میگويند تقصير عوامالناس است ، تقصير جهالت مردم است ، بقدری مردم جاهل و نادان و نالايق و ناشايستهاند كه سزاوار همين مهملات هم هستند ، شايسته حقايق نيستند . من از مرحوم آيتاللهصدرا علیاللهمقامه شنيدم كه تاجنيشابوری در منبر حرفهای مفت میگفت ، كسی به او اعتراض كرد كه اين حرفها چيست ، اين همه اجتماع میشود چرا دو كلمه حرف حسابی نمیزنی ؟ گفت مردم لايق نيستند
! بعد هم با يك دليل ، به اصطلاح ثابت كرد . مردمعوام يعنی توده مردم ، منطقی در برابر خواص دارند ، و اين منطق را اغلب بكار میبرند . میگويند : ماهی از سر گنده گردد نیزدم . علماء به منزله سرماهی هستند و ما دمماهی .
ارسال شده در امام حسین (ع), تحریفات, وظیفه ما در برابر تحریف ها | برچسبدار وظیفه, کربلا, امام حسین علیه السلام, تقصیر, تبیان زنجان, تحریفات, جاهل, عاشورا | بیان دیدگاه »
نوشتهاند در صبح روز عاشورا حسين عليهالسلام همينكه نماز صبح را با اصحابش خواند ، برگشت به آنها فرمود : اصحاب من آماده باشيد . مردن جز پلی كه شما را از دنيايی به دنيای ديگر عبور میدهد ، نيست . از يك دنيای بسيار سخت به يك دنيای بسيار عالی و شريف و لطيف عبور میدهد . اين سخنش بود ، اما عملش را ببينيد . اين را حسينبنعلی ( عليهماالسلام ) نگفته است ، كسانی كه وقايعنگار بودهاند گفتهاند . حتی هلالبننافع كه وقايعنگار عمرسعد است ، اين قضيه را گفته است . میگويد من از حسينبنعلی
( عليهماالسلام ) تعجب میكنم كه هر چه شهادتش نزديكتر و كاربر او سختتر میشد ، چهرهاش برافروختهتر میگرديد ، مثل آدمی كه به وصل نزديكتر میشود . حتی میگويد در آن لحظات آخر ، هنگامی كه آن لعين ازل وابد سر مقدسش را از بدن جدا كرده بود ، رفتم سراغ حسينبنعلی ( عليهمالسلام ) ، چشمم كه به حسين ( ع ) افتاد ، آن بشاشت و روشنی چهرهاش ، آنچنان مرا گرفت كه مردنش را فراموش كردم . لقد شغلنی نوروجهه جمالهيبته عنالفكرش فی قتله ( 1 ) . نوشتهاند اباعبدالله ( ع ) در حملات خود ، نقطهای را انتخاب كرده بود كه نزديك خيام حرم باشد . به دو منظور : يكی اينكه میدانست دشمنان چقدر نامرد و غير انسانند و اين مقدار حميت ندارند كه لااقل بگويند ما با حسين ( ع ) طرف هستيم ، پس متعرض خيمهها نشويم . میخواست تا جان در بدن دارد ، تا رگ گردنش میجنبد ، كسی متعرض خيام حرمش نشود . حمله میكرد ، از جلو او فرار میكردند ، ولی زياد تعقيب نمیكرد ، برمیگشت تا خيام حرمش مورد تعرض قرار نگيرد . منظور ديگر اينكه میخواست تا زنده است اهلبيتش بدانند كه او زنده است . لذا نقطهای را مركز قرار داده بود كه صدايش به آنها میرسيد . وقتی كه بر میگشت و در آن نقطه میايستاد ، فرياد میكرد : « لا حول و لا قوش الا بالله العلی العظيم ، » فرياد حسين عليهالسلام كه بلند میشد اهل بيت سكونتخاطری پيدا میكردند . میگفتند آقا هنوز زنده است . امام ( ع ) به اهل بيت فرموده بود تا من زنده هستم از خيمهها بيرون نيائيد ( اين حرفها را باور نكنيد كه اهلبيت دائما بيرون میدويدند . ابدا . دستور آقا بود كه تا من زنده هستم شما در خيمهها باشيد ) ، حرف سستی از دهانتان بيرون نيايد كه اجر شما زايل شود ، مطمئن باشيد كه عاقبت شما خير است ، نجات پيدا میكنيد ، خداوند دشمنان شما را بزودی عذاب خواهد كرد . آنها اجازه نداشتند كه بيرون بيايند و بيرون هم نمیآمدند . غيرت حسينبنعلی (
عليهماالسلام ) اجازه نمیداد ، غيرت و عفت خود آنها نيز اجازه نمیداد كه بيرون بيايند . لذا صدای امام ( ع ) را كه میشنيدند : « لا حول ولاقوش الا بالله العلی العظيم » اطمينان خاطری پيدا میكردند . چون امام ( ع ) بعد از وداع كردن يك يا دو بار ديگر نيز آمده بودند و خبر گرفته بودند اين بود كه اهل بيت امام ( ع ) هنوز انتظار آمدن ايشان را داشتند . در آن زمان اسبهای عربی را برای ميدان جنگ تربيت میكردند ، چون اسب حيوان تربيت پذيری است . وقتی كه صاحب آن كشته میشد ، عكسالعملهای خاصی از خود نشان میداد . اهل بيت اباعبدالله ( ع ) در داخل خيمه هستند ، منتظرند تا شايد صدای امام ( ع ) را بشنوند و يا يك بار ديگر جمال آقا را زيارت كنند ، يك مرتبه صدای همهمه اسب اباعبدالله ( ع ) بلند شد ، به در خيمه آمدند ، خيال كردند آقا آمده است ، يك وقت ديدند اسب آمده در حالی كه زين آن واژگون است . اينجا بود كه اولاد و خاندان اباعبدالله
( ع ) فرياد واحسيناه ، ! وا محمدا ! را بلند كردند و دور اسب را گرفتند
( نوحهسرايی طبيعت بشر است ، انسان وقتی میخواهد درد دل خود را بگويد ، بصورت نوحهسرايی میگويد ، آسمان را مخاطب قرار میدهد ، حيوانی را مخاطب قرار میدهد ، انسان ديگری را مخاطب قرار میدهد ) ، هر يك از افراد خاندان اباعبدالله ( ع ) بنحوی نوحهسرايی را آغاز كردند . آقا به آنها فرموده بود تا من زنده هستم حق گريه كردن نداريد ، من كه مردم ، البته نوحهسرايی كنيد . در همان حال شروع به گريستن كردند . نوشتهاند حسين بن علی عليهما السلام دختری دارد بنام سكينهخاتون كه خيلی هم اين دختر را دوست میداشت. او بعدها زن اديبهعالمهای شد و زنی بود كه
همه علماء و ادباء برای او اهميت و احترام قائل بودند . اباعبدالله (ع)خيلی اين طفل را دوست میداشت . او هم به آقا فوقالعاده علاقمند بود . نوشتهاند اين بچه بصورت نوحهسرايی جملههايی گفت كه دلهای همه را سوزاند
. بحالت نوحهسرايی ، اسب را مخاطب قرار داد كه : يا جواد ابی هل سقی ابی ام قتل عطشانا ؟ ای اسب پدرم ! پدر من وقتی كه رفت تشنه بود آيا او را سيراب كردند يا با لب تشنه شهيد كردند ؟ اين در چه وقت بود ؟ در وقتی بود كه اباعبدالله ( ع ) از روی اسب به روی زمين افتاده بود . و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين لا حول و لا قوش الا بالله العلی العظيم .
پاورقی :
1 – بحارالانوار ، ج 45 ، ص 57 و اللهوف ، صفحه . 53
ارسال شده در امام حسین (ع), تحریفات معنوی حادثه کربلا, زنده نگه داشتن حادثه کربلا, عاشورا, پرواز روح | برچسبدار مکتب حسینی, مردن, نماز, نوحه سرایی, کربلا, امام حسین علیه السلام, تبیان زنجان, حرم, خیمه, سکینه خاتون, صبح روز عاشورا, عاشورا, غیرت و عفت | بیان دیدگاه »
اباعبدالله در چه وقتی به ميدان آمد ؟ ( فكر كنيد ) عصر روزعاشورا است
. تا ظهر هنوز عدهای از اصحاب بودند كه نماز هم خواندند . از صبح تا عصر تلاش كرده و بدن هر يك از اصحابش را غالبا خودش آورده و در خيمه شهداء گذاشته است . خودش به بالين يارانش آمده ، اهل بيتش را خودش تسلی داده است . گذشته از همه اينها ، داغهايی كه ديده است . آخرين كسی كه بميدان میآيد خودش است . خيال كردند كه در چنين شرايطی میتوانند با حسين ( ع ) مبارزه كنند . هر كسی كه جلو آمد لحظهای مهلتش نداد . فرياد عمرسعد بلند شد كه مادرتان به عزايتان بنشيند ، به مبارزه كی رفتهايد ؟ هذا ابن قتال العرب (1) اين پسر كشنده عرب است ، پسر علی بن ابيطالب
(ع) است ، والله نفس ابيه بين جنبيه ( 2 ) بخدا روح پدرش علی ( ع ) در كالبد اوست ، به جنگ او نرويد . اين علامت شكست بود يا نه ؟ سیهزار نفر جنگ تنبهتن كردند با يك مرد تنهای غريب ، آنهمه مصيبت ديده ، آنهمه زحمت كشيده ، آنهمه تلاش كرده ، هم تشنه است و هم گرسنه ، شكست میخوردند و عقب نشينی میكردند . نه تنها در مقابل شمشير اباعبدالله شكست خوردند ، در برابر منطقش هم شكست خوردند . اباعبدالله ( ع ) در روز عاشورا قبل از شروع جنگ ، دوسهبار خطابه انشاء كرد . واقعا خود آن خطابهها عجيب است ! كسانی كه اهل سخن هستند میدانند كه ممكن نيست انسان در حال عادی بتواند سخن عاليی بگويد كه در حد اعلای اوج باشد . روح بشر بايد به اهتزاز بيايد . مخصوصا اگر سخن از نوع مرثيه باشد ، دل انسان بايد خيلی سوخته باشد تا مرثيه خوب بگويد . اگر بخواهد غزل بگويد بايد سخت دچار احساسات عشقی باشد تا غزل خوبی بگويد . اگر بخواهد حماسه بگويد بايد سخت احساسات حماسی داشته باشد تا يك سخن حماسی بگويد . وقتی خطبههای اباعبدالله ( ع ) ايراد میشود ، مخصوصا يكی از آن خطبههائی كه در روز عاشورا ايراد میكند و از مفصلترين خطبههاست ، [ عمرسعد بر لشكريان خود میترسد ] . امام برای خواندن اين خطبه از اسب پياده شد و برای اينكه میخواست يك جای مرتفعتری باشد تا صدايش بهتر برسد ، بر بالای شتر رفت و فرياد زد : ²تبالكم ايتها الجماعة و ترحا حين استصرختمونا والهين، فأصرخناكم موجفين»
( 3 ) . كه براستی نمونهای از خطبههای علی عليهالسلام است و اگر خطبههای علی عليهالسلام را كنار بگذاريم ديگر خطبهای به اين پرشوری در دنيا پيدا نمیشود . و سه بار صحبت كرد . عمرسعد بر لشكريان خود ترسيد كه مبادا نطق حسين ( ع ) آنها را تحت تأثير قرار دهد . نوبت بعد كه اباعبدالله ( ع ) شروع به صحبت كرد ، از آنجا كه روح دشمن شكست خورده بود ، عمرسعد دستور داد فرياد كنيد و به دهانهايتان بزنيد تا صدای حسين ( ع ) را كسی نشنود . . آيا اين علامت شكست نيست ؟ آيا اين علامت پيروزی حسين ( ع ) نيست ؟ بشر اگر با ايمان باشد . موحد باشد ، اگر با خدا پيوند داشته باشد ، اگر به آن دنيا ايمان داشته باشد ، يك تنه بيست هزار ، سی هزار نفر را از نظر روحی شكست میدهد . آيا اين برای ما نبايد درس باشد ؟ نمونه اينها را كجا پيدا میكنيد ؟ چه كسی را در دنيا پيدا میكنيد كه در شرايطی مثل شرايط حسينبنعلی ( ع ) قرار بگيرد و دو كلمه از آن خطابه او را بتواند بخواند ؟ دو كلمه از خطابه زينب سلامالله عليها در دم دروازه كوفه را بتواند بخواند ؟ اگر گفتند اين عزا را احياء كنيد ، زنده نگهداريد ، برای اين است كه اين نكتهها را بفهميم و دريابيم ، برای اينكه عظمت حسين ( ع ) را درك كنيم ، برای اينكه اگر اشكی میريزيم از روی معرفت باشد . معرفت حسين ( ع ) ما را بالا میبرد ، ما را انسان میكند ، ما را آزاد مرد میكند ، ما را اهل حق و حقيقت میكند ، اهل عدالت میكند ، يك مسلمانواقعی میكند . مكتب حسين ( ع ) ، مكتب انسانسازی است نه مكتب
گنهكارسازی . حسين ( ع ) سنگر عمل صالح است ، نه سنگر گناهكاری . نوشتهاند در صبح روز عاشورا حسين عليهالسلام همينكه نماز صبح را با اصحابش خواند ، برگشت به آنها فرمود : اصحاب من آماده باشيد . مردن جز پلی كه شما را از دنيايی به دنيای ديگر عبور میدهد ، نيست . از يك دنيای بسيار سخت به يك دنيای بسيار عالی و شريف و لطيف عبور میدهد . اين سخنش بود ، اما عملش را ببينيد . اين را حسينبنعلی ( عليهماالسلام ) نگفته است ، كسانی كه وقايعنگار بودهاند گفتهاند . حتی هلالبننافع كه وقايعنگار عمرسعد است ، اين قضيه را گفته است . میگويد من از حسينبنعلی
( عليهماالسلام ) تعجب میكنم كه هر چه شهادتش نزديكتر و كاربر او بشر اگر با ايمان باشد . موحد باشد ، اگر با خدا پيوند داشته باشد ، اگر به آن دنيا ايمان داشته باشد ، يك تنه بيست هزار ، سی هزار نفر را از نظر روحی شكست میدهد . آيا اين برای ما نبايد درس باشد ؟ نمونه اينها را كجا پيدا میكنيد ؟ چه كسی را در دنيا پيدا میكنيد كه در شرايطی مثل شرايط حسينبنعلی ( ع ) قرار بگيرد و دو كلمه از آن خطابه او را بتواند بخواند ؟ دو كلمه از خطابه زينب سلامالله عليها در دم دروازه كوفه را بتواند بخواند ؟ اگر گفتند اين عزا را احياء كنيد ، زنده نگهداريد ، برای اين است كه اين نكتهها را بفهميم و دريابيم ، برای اينكه عظمت حسين ( ع ) را درك كنيم ، برای اينكه اگر اشكی میريزيم از روی معرفت باشد . معرفت حسين ( ع ) ما را بالا میبرد ، ما را انسان میكند ، ما را آزاد مرد میكند ، ما را اهل حق و حقيقت میكند ، اهل عدالت میكند ، يك مسلمانواقعی میكند . مكتب حسين ( ع ) ، مكتب انسانسازی است نه مكتب گنهكارسازی . حسين ( ع ) سنگر عمل صالح است ، نه سنگر گناهكاری .
پاورقی :
1 – بحارالانوار ، ج 45 ص 50 و مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ص 110 و
مقتل الحسين ، مقرم ، ص . 346
2 – بحارالانوار ، ج 44 ص 390 و ارشاد شيخ مفيد ، ص . 230
3 – اللهوف ، ص 41 و مناقب ابنشهرآشوب ، ج 4 ، صفحه 110 و
مقتلالحسين مقرم ص 6 و 286 ، تحف العقول ص . 173
ارسال شده در امام حسین (ع), تحریفات, تحریفات معنوی حادثه کربلا, زنده نگه داشتن حادثه کربلا | برچسبدار منطق حسین, میدان, مکتب حسینی, معرفت حسینی, نماز, امام حسین علیه السلام, امام علی علیه السلام, اشک, تبیان زنجان, خطبه, عاشورا | بیان دیدگاه »